سلامتی
تو خونه ی ما هیچکس مراقب سلامتیش نیست!
همه یه جورایی با خودشون لج اند!
تو خونه ی ما هیچکس مراقب سلامتیش نیست!
همه یه جورایی با خودشون لج اند!
این آهنگ شادمهر منو میبره به اواخر شهریور پونزده سال پیش. به اون روزا که نتایج کنکور اومده بود با کلی شک و تردید با خواهری و برادره راهی شمال شدیم برای ثبت نام دانشگاه. یاد شب و اتوبوس و حس دلتنگی همراه با امید به آغاز راه جدید!
پ.ن:
هیچ حسرتی تو زندگیم بزرگتر از حسرت ترک زودهنگام اون دانشگاه نیست
یه پنجره با یه قفس
یه حنجره بی هم نفس
سهم من از بودن تو یه خاطرس همین و بس
تو این مثلث غریب ستاره ها رو خط زدم
دارم به آخر میرسم از اونور شب اومدم
یه شب که مثل مرثیه خیمه زده رو باورم
میخوام تو این سکوت تلخ صداتو از یاد ببرم
بذار که کوله بارمو رو شونه شب بذارم
باید که از اینجا برم فرصت موندن ندارم
داغ ترانه تو نگام
شوق رسیدن تو تنم
تو حجم سرد این قفس
منتظر پر زدنم
من تبار غربتم از آرزوهای محال
قصه ما تموم شده با یه علامت سوال
بذار که کوله بارمو رو شونه شب بذارم
باید که از اینجا برم فرصت موندن ندارم
بلاخره گواهی نامه رانندگی رو گرفتم
ارشد هم رشته مورد علاقه ا قبول شدم ولی دانشگاه پردیس و حالا منتظر میمونم تا تکمیل ظرفیت
امیدوارم تو تکمیل ظرفیت دانشگاه آمل قبول بشم
خب برای مرتبه دوم هم توی آزمون شهر رد شدم. درسته که تمرین نداشتم ولی انتظار هم نداشتم رد بشم. و فقط خدا میدونه چقدر بابتش ناراحت شدم و عصبی و حالا باز یک آزمون دیگه این هفته در راه!
طرح تابستونه یارانه کتاب شروع شد و من باز رفتم کتاب خریدم . هنوز کتاب نخونده دارم ولی نمیدون چرا این سی درصد تخفیف من رو وسوسه میکنه
همیشه :(.
این روزا خیلی حسادت میکنم به بعضی ها البته حسادت نیست یچیزی مابین حسادت و غبطه است . بجز اون خیلی هم دارم خودم رو بابت از دست دادن موقعیت ها سرزنش میکنم و ...
درکنار همه اینها بدون حسی صفحه مجازی یه نفر رو طبق عادت سالهای دور دارم پیگیری میکنم!
بی ملاحظه کیست؟
اونکه ساعت حدود دوازده شب بچه بیش فعالش رو بیاره خونه مادرش مهمونی و انتظار داشته باشه وقتی بچه اش توپ رو میکوبه توی تلوزیون کسی جلوش رو نگیره !
گلدون قشنگ پیچکم رو زد پر پر کرد:|
بیخوابمون کردن بعدم رفتن. آدم چی باید بگه آخه!
اینقدر از خودخواهیشون حرصم گرفت که تا صبح نخوابیدم نتیجه اش هم شد اینکه امروز نرفتم واسه آزمون شهری رانندگی، البته ناگفته نمونه یه دلیلشم شرجی بیش از حد هوا و بی حالی خودم بود که صد البته همش بهانه است واسه سرپوش ترس! و الانم که دارم خودم رو سرزنش میکنم :)
حالا تا هفته دیگه باید صبر کنم
آئین نامه رو بدون غلط قبول شدم :)
هفته بعد هم آزمون شهر رو دارم که اونو نمیدونم چی میشه :دی
کلاسهای زبانکده هم شروع شده فقظ مونده سویممینگ :دی
دو سه جلسه دیگه بیشتر به پایان کلاسها نمونده ولی هنوز خطاهای زیادی دارم هرچند نسبت به دو هفته پیش که حتی نمیدونست کلاچ کدومه ترمز کدومه پیشرفت خیلی خوبی داشتم.