روزگار من

دلتنگ توام جانا

یک سال پیش این موقع نمیدونم خواب بودی ،تو پذیرایی نشسته بودی پا گوشی،  و یا با ماشین بیرون بودی، نمیدونم.

فقط میدونم فکرشم نمیکردی سال دیگه این موقع، حدود ده ماهه که زیر خاک رفتی. فکرشم نمیکردی  با یه تصادف اونم توی مسیری هر روزت این اتفاق برات افتاده باشه. قطعا  وحشت میکردی اگر میفهمیدی فقط طی سه هفته، تو، فاطمه ، ارشیا زندگی رو ترک میکنین

به ذهنتم نمیرسید ماشینی که اینقدر بهش میرسیدی بشه یه آهن پاره، باورت نمیشد اگر بهت میگفتن تا سال دیگه دزد میزنه به خونه و لوازم همه مون رو میبره، و با همه اینها ما هنوز هستیم و به زندگی نسبتا عادیمون بدون تو ادامه میدیم. 

۰ ۲

دلم میخواد داد بزنم

همش فکر میکنم موقعی که به این موزیکا تو ماشین گوش میکردی چه حسی داشتی مجید :(

 

 

دریافت

۰ ۳

مجید

از صبح دلتنگتم مجید 

گریه امونم نمیده موزیک های توی فلشت رو گوش میدم و اشک میریزم بخصوص کاکو بند ها رو 

باورررررررررررررررررررررررررررررررررررررم نمیشه 

نمیتوووووووووووووووووووووووووووووووووونم بپذیرم که دیگه نیستییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

که الان زیر خاکیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

ای خدا اگر هستی بدون ازت شاکی اممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

نمیبخشمتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت

۱ ۱

خواب

دیشب خواب مجید رو دیدم توی خواب انگار که همه چیز اشتباه شده بود و مجیدمون  طوریش نشده

بهش گفتم گوشیت رو نگاه کن پیامهاتو بخون. منظورم از این حرف این بود که پیام هامو بخونه همون پیام هایی که این مدت بش دادم  پیام های دلتنگی و درددل رو. نگاهشون کرد و گفت چیه هندیش کردی حالا یه اتفاقی هم برا یکی بیوفته باید ایجوری کنی؟

بعد بش پیام داد که دوستت دارم

ای خدا!

ای کاش تا بودش محبتم رو زبونی بهش ابراز میکردم

لعنت به این مرزها 

۱ ۲

آه

گاهی فکر میکنم ای کاش اجازه نمیدادم که به خاک بسپارنت اینجوری میتونستم تلاش کنم و امید داشته باشم که بر میگردی

با وجود گذشت هفتاد و اندی روز باز هم امید دارم از دل خاک بزنی بیرون

اصلا باورم نمیشه این مزاری که سرش گریه میکنم خونه ابدی توه

دلم خیلی برات تنگ شده میفهمی؟ خیلییییییییی

الان وقت رفتنت نبود مجید

امروز داشتم فکر میکردم اگر اون ده بیست دقیقه رو هم رد میکردی میومدی خونه

الان مثل همیشه تو پذیرایی خواب بودی منم تو اتاقم بودم و دلم پر شادی و غم های سطحی بود

داشتم یحتمل به عروسی علی فکر میکردم و دنبال زن بودم واست

اصلا نمیتونم رفتنت رو باور کنم مجید

وقتی به نبودنت فکر میکنم دلم از همه دنیا سیر میشه:(

یعنی الان آگاهی و درک داری؟

زندگانی؟

مجید تو زوتر از ماها به درستی و نادرستی داستانهای بعد از مرگ رسیدی:(

 

۰ ۲

غم رفتن برادر

روز به روز که میگدره باورش سخت تر میشه اصلا نمیتونم بپذیرم که دیگه نیستی هنوزم چشم گوش میدوزم به در خونه که ازش وارد بشی
کاش همش یه خواب باشه 
امید دار برگردی
نمیدونم بدون تو چطور زندگی کنم اصلا میل به ادامه ندارم
دلم تنگه
دلم میخواد بیام از زیر اوم خاک ها درت بیارم
چقدر من سنگ دل بودم که گذاشتم بزارنت اونجا
ما با ه بدون پدر بزرگ شده بودیم روزهای بد خوب زیادی داشتیم از چهارسالگی کنارم بودی حالا چطور بپذیرم که دیگه نیستی
آرزو داشتم که بچه هات رو ببینم  اما حالا آرزوی دیدن خودت رو دارم
خیلی سخته خیلی سخته باور اینکه که دیگه نیستی
۲ ۴
About Me
گاهی لازمه بشینیم و با خودمون درد دل کنیم
گاهی هم شادیهامون رو باید با خودمون تقسیم کنیم!
و اون کسی که باید بیشتر از همه بهش احترام بزاریم کسی نیست جز همین خودمون!
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان