روزگار من

نمایش


یه مقدار از صحنه رو خودم چیدم و ی مقداری رو هم ملت اطراف چیده بودند بعد تموم شدنش  درها رو بستم و  نه اجازه دادم شخصیت جدیدی وارد  صحنه بشه ،نه بطور کامل  نقشی  و حذف کردم و نه تغییری توی فیلمنامه  دادم.  نشستم یه گوشه و برای مدت طولانی به تکرار ماجراهای قابل پیشبینی  نگاه کردم اونقدر ک  کم و کاستیاش دیگه ب چشمم نمیومد  اصلا همین حس عادت بود ک امنیت هم آورد و این شد که نمایش بدون  تغییری مدام تکرار میشد و تکرار میشد!
درسته که دلم از تایم رفته میسوزه ولی بازم خوبه که بیش از این تکرار نشد!
۰ ۱
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
About Me
گاهی لازمه بشینیم و با خودمون درد دل کنیم
گاهی هم شادیهامون رو باید با خودمون تقسیم کنیم!
و اون کسی که باید بیشتر از همه بهش احترام بزاریم کسی نیست جز همین خودمون!
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان