روزگار من

زمان کش دار

استرس و نگرانی توی چشای همه اهل خونه موج میزنه
در عین  اینکه داریم پنهان کاری میکنیم که مامان چیزی متوجه نشه
دارم فکر میکنم آخرین باری که خواهری رو دیدم کی بود
نمیدونم چرا کمرنگه خاطره اون روز
فکر کنم توی ایام امتحانات بود
لعنت به این کار مزخرف که من و کشوند یه شهر دیگه
نمیدونم چکار کنم
بمونم خونه یا اینکه فردا برم کار و برگردم
چرا نمیگذره این روزها
چقدر شوک شدم از دیروز تا الان 
لیلا توی حیاط مثل ابر بهاری گریه میکرد!

۰ ۱
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
About Me
گاهی لازمه بشینیم و با خودمون درد دل کنیم
گاهی هم شادیهامون رو باید با خودمون تقسیم کنیم!
و اون کسی که باید بیشتر از همه بهش احترام بزاریم کسی نیست جز همین خودمون!
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان