روزگار من

ویندوز

از پریشب دارم تلاش میکنم سیستم خونه رو راه بندازم. از دو نفر کمک گرفتم آخرشم نشد. تموم ساعت هایی که باهاش کلنجار میرفتم یاد مجید بودم و روزهایی که پشت میز مینشست و در حال ور رفتن با کامپیوتر بود. هرچند چند سالیه که تقریبا بلااستفادست. ولی خب یه زمانی برای خودش دورانی داشت. بعد از اومدن لپتاپ تو خونه تقریبا همه کارا با اون انجام میشد و الان که دیگه معلوم نیست کجاست و دست کیه بازم متوسل شدم به همین

تو تموم لحظاتی که تو اتاقش بودم به این فکر میکردم که اگر بود الان میومد میگفت بازم اومدی خراب کاری! تقریبا همه خرابکاریهای وسایل خونه رو از چشم من میدید! چقدر دلتنگشم این روزها چقدر کم داریمش هممون :(

چقدر دیشب  پریشب گریه کردم بعد از تلاشهای بی سرانجامم

نمیدونم چرا من هستم اون نیست 


۱ ۳
پیمان محسنی کیاسری
۲۱ خرداد ۱۷:۳۲
خیلی اتفاقی اومدم این‌جا و وقتی داشتم متن رو می‌خوند متوجه نشدم که ماجرا سر چیه. تا وقتی برچسب‌های پست رو خوندم و «غم مرگ برادر» رو دیدم.

غمم گرفت واقعاً. من رشتم کامپیوتره و دقیقاً همین ماجراها رو هم با خواهر کوچیک‌ترم داشتم و یه لحظه یاد خودم افتادم. و اون کلمهٔ «اتاقش» الان در خیالاتم اتاق خودمه که ممکنه یه روزی خواهرم بدون وجود من توش بیاد و یاد من بیوفته.

روحش شاد.
پاسخ :
سلام
خدا واسه خواهرتون حفظتون کنه
نمیدونید  چقدر برادر واسه خواهر عزیزه
درسته همیشه بگو مگو هست ولی تهش همش حس شیرین خواهر برادریه

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
About Me
گاهی لازمه بشینیم و با خودمون درد دل کنیم
گاهی هم شادیهامون رو باید با خودمون تقسیم کنیم!
و اون کسی که باید بیشتر از همه بهش احترام بزاریم کسی نیست جز همین خودمون!
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان