روزگار من

رمضان 97

چند شب پیش باز خوابت رو دیدم شکل یه کبوتر بودی گفتی دستات رو بزار دور گردنت که من بغلت کرده باشم.

مجید واقعا الان کجایی؟ همونجا محبوس شدی بدون هیچ حس و درکی ؟ یا که اقعا زندگی جدیدی رو شروع کردی؟ اگر آره چطور زندگی داری؟ اصلا باورم نمیشه زودتر همه ما به این مرحله رسیدی هنوزم منتظرم برگردی برگشتنت برام باور پذیر تر از اینه که دیگه نمیای:(


۰ ۰
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
About Me
گاهی لازمه بشینیم و با خودمون درد دل کنیم
گاهی هم شادیهامون رو باید با خودمون تقسیم کنیم!
و اون کسی که باید بیشتر از همه بهش احترام بزاریم کسی نیست جز همین خودمون!
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان