روزگار من

برگرد داداشم

باز دیشب خوابت رو دیدم مجید بغلت کردم بوسیدمت ازت پرسیدم ناراحت نمیشی اگر یه روز بمیری و جواب دادی چقدر همش میگی مگه چمه مردم  ده پونزده ساله ...میخورن هیچیشون نشده

تو همه خوابهام هوشیارم که نیستی و رفتی 

اصلا باورم نمیشه رفتی

که الان دیدن خوابت حسرتمه

باورم نمیشه مجید با همون خصلتها و عادت های خوب و بدش تموم شده و دیگه نیست

نمیتونم باور کنم نمیتونم نمیخام بری جز خاطرات

متنفرم از اینها که بهت میگن خدابیامرز

برگرد مجید :(

۰ ۳
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
About Me
گاهی لازمه بشینیم و با خودمون درد دل کنیم
گاهی هم شادیهامون رو باید با خودمون تقسیم کنیم!
و اون کسی که باید بیشتر از همه بهش احترام بزاریم کسی نیست جز همین خودمون!
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان