روزگار من

آه

گاهی فکر میکنم ای کاش اجازه نمیدادم که به خاک بسپارنت اینجوری میتونستم تلاش کنم و امید داشته باشم که بر میگردی

با وجود گذشت هفتاد و اندی روز باز هم امید دارم از دل خاک بزنی بیرون

اصلا باورم نمیشه این مزاری که سرش گریه میکنم خونه ابدی توه

دلم خیلی برات تنگ شده میفهمی؟ خیلییییییییی

الان وقت رفتنت نبود مجید

امروز داشتم فکر میکردم اگر اون ده بیست دقیقه رو هم رد میکردی میومدی خونه

الان مثل همیشه تو پذیرایی خواب بودی منم تو اتاقم بودم و دلم پر شادی و غم های سطحی بود

داشتم یحتمل به عروسی علی فکر میکردم و دنبال زن بودم واست

اصلا نمیتونم رفتنت رو باور کنم مجید

وقتی به نبودنت فکر میکنم دلم از همه دنیا سیر میشه:(

یعنی الان آگاهی و درک داری؟

زندگانی؟

مجید تو زوتر از ماها به درستی و نادرستی داستانهای بعد از مرگ رسیدی:(

 

۰ ۱
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
About Me
گاهی لازمه بشینیم و با خودمون درد دل کنیم
گاهی هم شادیهامون رو باید با خودمون تقسیم کنیم!
و اون کسی که باید بیشتر از همه بهش احترام بزاریم کسی نیست جز همین خودمون!
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان