روزگار من

روهای خوب من برگرد

ای کاش همونطور که فکر میکردم میتونستم بنویسم  ای کاش یادم میموند چی با خودم فکر میکردم و موقع نوشتن یادم نمیرفت یا حداقل حوصله داشتم که کامل  و با جزئیات ترتیب خودش بنویسمشون

این روزها خیلی غمگینم  بخاطر خیلی چیزها  بخاطر زحماتی که توی این هشت نه سال روی مزارع یه شهر کوچیک کشیدم و آخرشم موقع استخدام قوانینش شامل حال من نشد و در عین حال خیلی هایی که کمتر از من زحمت کشیده بودن با سابقه سازی و پارتی رفتن جز استخدامی ها غمگینم بخاطر سالهای جونی که به خاطر هیچ گذشت نه حقوق و نه بیمه ی درست حسابی.

دلگیرم بخاطر تلاش بی نتیجه ام بخاطر سالهایی که از خونه دور بودم و مجبور بودم با خوب و بد خونه اقوام بسازم.

دلخورم که همین کار رو هم بعد از هشت سال مدیر محترم برای خوش خدمتی جلوی فراماندار و... میخواد ازم بگیره که سفارش کرده شون رو بیاره.

گریونم بخاطر روزهای خوبی که بخاطر بی فکری خونواده مجبور شد توی محله و خونه ای که دوست نداشتم سپری کنم عصبی ام بخاطر شرایطی که تموم انگیزه هام رو از بین برد. ناراحتم برای تصمیمات و فکرهایی خوبی که داشتم و همیشه با مخالفت روبرو شد پریشونم بخاطر خودم که بتدریج جوری تغییر کردم که نفهمیدم کی بودم و چی شدم

غمگینم بخاطر رویاهام که در حد همون رویا موندن

غمگینم بخاطر بی رویای و بی انگیزگی و سردرگمی و عدم اعتماد بنفس الانم .

 

 

۰ ۲
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
About Me
گاهی لازمه بشینیم و با خودمون درد دل کنیم
گاهی هم شادیهامون رو باید با خودمون تقسیم کنیم!
و اون کسی که باید بیشتر از همه بهش احترام بزاریم کسی نیست جز همین خودمون!
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان