روزگار من

حس زندگی

بیشتر از اینکه توی زمان حال باشم توی گذشته و بررسی اشتباهات و کم کاری هاش ام.

اینکه چرا از فلان موقعیت استفاده نکردم یا فلان مهارت رو یاد نگرفتم و ...

فکر کردن بهشون غمگینم میکنه و ناامید. راستش خیلی وقته  که ذوق و هیجانی نداشتم البته بجز اون روز کارگر و لوح تقدیرش که عجیب بهم چسبید. موقع گرفتنش یاد دوران تحصیل و لوح های تقدیری که از مدرسه و اداره بابا میگرفتم افتادم یه آن رفتم توی همون حال و هوا! هوای خوب دوران نوجوونی.

چه ذوق و شوقی چه آرزوهایی چه دید روشنی !

الان ولی حس میکنم واسه همه چیز دیر شده حتی  واسه شروع یه رابطه عاشقانه!

واقعا نمیدونم باید چکار کنم!


۱ ۱
مهرداد طارقلی
۲۴ ارديبهشت ۰۰:۲۷
سلام این غمگین بودن به این دلایل را شدیدا موافقم...

شاید مثل شما باشم ولی بزرگترها و کارکشته ها همیشه بهم میگن از همین الان استارت یکیش را بزن ، خدا برکت میده و...
تجربه نکردم ولی حرفشون را قبول دارم...

شاید یه استارت بتونه کار را ردیف کنه ، باعث رشدمون بشه ایشالا...
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
About Me
گاهی لازمه بشینیم و با خودمون درد دل کنیم
گاهی هم شادیهامون رو باید با خودمون تقسیم کنیم!
و اون کسی که باید بیشتر از همه بهش احترام بزاریم کسی نیست جز همین خودمون!
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان