روزگار من

ننشین لب جوی و گذر عمر ببین!

توی همین بلبشوی گرفتاریها بود که متوجه شدم سالهاست کنار گود زندگی نشستم

فهمیدم خیلی جاها میتونستم مانع خیلی از اتفاقات بشم ،اگر که محکم و مقتدرانه رفتار میکردم

یکم خوب که فکر کردم دیدم یجاهایی میشد که مسبب اتفاقات خوب  هم بشم

اما نشدم!

فقط نشستم و نگاه کردم

اینکه چقدر حسرت خوردم و خودم رو سرزنش کردم 

اینکه چرا تاثیر گذاریم توی زندگی دیگران و خودم رو فراموش کردم بماند!

وسط همون سرزنش ها بود که گریزی زدم به گذشته

به آدمها و شرایطی که بود.دیدم دیگه هیچی شبیه سابق نیست

اون روزها فکر میکردم همه چیز همینجور میمونه

یهو دلتنگ گدشته شدم و حسرت خوردم چرا بیشتر استفاده نکردم و چرا آینده نگر نبودم!

فکر کنم دارم کم کم بخودم میام

امیدوارم هنوز دیر نشده باشه!

۲ ۱
ابوالفضل ...
۲۶ اسفند ۰۸:۴۴
منم همینطوریم اما خب کاش نباشم و اینقدر به گذشته نگاه نکنم.
آخه فکر کردن زیادی به گذشته مثل عقب عقبکی راه رفتنه. که معلوم نیست به کجا می رسی و اصلا هم میشه رسید به جایی با اون سرعت کم...
muslim girl
۱۴ فروردين ۱۸:۵۳
سلام
شما چجوری برای وبلاگتون آهنگ گذاشتید؟
میشه به منم یاد بدید؟

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
About Me
گاهی لازمه بشینیم و با خودمون درد دل کنیم
گاهی هم شادیهامون رو باید با خودمون تقسیم کنیم!
و اون کسی که باید بیشتر از همه بهش احترام بزاریم کسی نیست جز همین خودمون!
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان