روزگار من

برادر

چند شب پیش یه خواب شبیه خواب قبل دیدم  تو اون هم میدونستم تو قراره بری و با حرص شروع کردم بوسیدنت

درسته دارم کم کم بر میگردم به روال قبل زندگیم ولی توی همه لحظات قلبم غمگینه و عذاب وجدان از بودن دارم


۰ ۲

برگرد داداشم

باز دیشب خوابت رو دیدم مجید بغلت کردم بوسیدمت ازت پرسیدم ناراحت نمیشی اگر یه روز بمیری و جواب دادی چقدر همش میگی مگه چمه مردم  ده پونزده ساله ...میخورن هیچیشون نشده

تو همه خوابهام هوشیارم که نیستی و رفتی 

اصلا باورم نمیشه رفتی

که الان دیدن خوابت حسرتمه

باورم نمیشه مجید با همون خصلتها و عادت های خوب و بدش تموم شده و دیگه نیست

نمیتونم باور کنم نمیتونم نمیخام بری جز خاطرات

متنفرم از اینها که بهت میگن خدابیامرز

برگرد مجید :(

۰ ۲

97

مجید همیشه کنار سفره هفت سینمون بود . همیشه هم قبل سال تحویل حمام میکرد و لباس مرتب میپوشید. البته این  رسم خونه ما بود.  سفره هفت سین پهن باشه همه هم مرتب و پاکیزه کنارش بنشینن تا سال تحویل بشه بجز امسال...
امسال نه خونه خودمون بودیم نه شاد بودیم نه مجید بود و نه دوره سفره بودیم
امسال اشک مامانی بود هق هق نرگس بود گریه من و نسرین بود.
مامانی اصرار داشت سال تحویل بریم کنار مجید بشینیم ولی اقوام نگذاشتن، با حرف اینکه شب چهارشنبه است و موقع سال تحویل خوبیت نداره اهل قبور برید نه آوردن توی کار!
هرچند فرداش رفتیم و هفت سین رو اونجا براش چیدیم
پنجشنبه براش همونجا کیک تولد بردیم
ولی بازم دلمون آروم نمیشه مغزمون نمیپزیره که مجید دیگه نیست
که اینقدر الکی رفتتتتتتتتتتتت

۰ ۲

داغ بر دل نشسته


سی سالگیت مبارک مجید هرچند سی ساله نشدی!

دغدغه های که براش داشتم

28 سالگیش

غصه هام براش

۰ ۲

پرش خاطرات از آتش غم

دیشب  فقط به خاطرات سال گذشته چهارشنبه سوری فکر میکردم

به آتیشی که با خونه علی و غلامرضا دم در درست کرده بودیم به فشفشه و موزیک و پریدن از آتش به خوشحالی

به مجید که رفته بود بیرون

به امسال که همه چیز سرد و سوت و کوره


من هنوزم منتظرم برگرده

۰ ۳

دلم میخواد داد بزنم

همش فکر میکنم موقعی که به این موزیکا تو ماشین گوش میکردی چه حسی داشتی مجید :(

 

 

دریافت

۰ ۳

سال نود و درد


این اولین اسفند عمرمه  که هیچ جذابیتی برام نداره
برای من هیچ بویی از عید به مشام نمیرسه
حتی اولین اسفندی هم که بابام نبود اینجور نبودم
مجید تنها نرفت ، خیلی چیزها باهاش رفتند
۰ ۱

مجید

از صبح دلتنگتم مجید 

گریه امونم نمیده موزیک های توی فلشت رو گوش میدم و اشک میریزم بخصوص کاکو بند ها رو 

باورررررررررررررررررررررررررررررررررررررم نمیشه 

نمیتوووووووووووووووووووووووووووووووووونم بپذیرم که دیگه نیستییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

که الان زیر خاکیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

ای خدا اگر هستی بدون ازت شاکی اممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

نمیبخشمتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت

۱ ۱

سوگ

کی میدونه چه حسی داشتم اون روزی که رفتم پارکینگ و ماشین رو دیدم

چجوری تقلا میکردم بگردم  دستم به وسایل داخلش برسه که وسایلش رو که حدود سه ماه  تو باد و خاک و بارون همونجوری تو ماشین رها بودند

مودم ، سالنامه ، فلش، یه لنگ دمپایی همون دمپایی چرمی هایی که همیشه میگفت نپوش و من هم بیشتر مواقع فراموش میکردم و میپوشیدم

چماقی که همیشه محض احتیاط زیر صندلی بود، سیخ های کباب که قرار بود پنجشنبه ازشون استفاده بشه، آچارهاش، شیشه های دودی عینک ، و ان یکادی که همیشه جلو ماشینش آویزون بود، دعای یک صفحه ای سفر ،کابل های AUX....

تو دلم گفتم مجید کجایی که ببینی تو که همیشه ماشینت تمیز  و مرتب بود همیشه مراقب وسایلت بودی و مرتب و دقیق بودی حالا....

انگشتر  هات و رم گوشیت رو هم دزد از خونه برد

پ.ن:

فلش رو زدم به لپتاپ و دارم به موزیکایی که تو ماشین میگذاشت گوش میدم و گربه میکنم

اصلا باورم نیست مجید دیگه نیست. دیگه نمیبینمش. مجید با اون همه حجم حضور با همون خصوصیات مخصوص خودش با اون حالت و رفتار و اون کل کل و بگو مگوی هایی که داشتیم دیگه نیست

نیست تا من دیگه ذوق چیزی رو نداشته باشم نیست تا دیگه اخبار جدید رو بش بگم تا فیلم های جدید  رو براش بزنم رو فلش ببینه نیست تا من کلیپ های انگیزشی رو به امید دیدن اون تو گروه ارسال کنم یا بزارم وضعیت

۰ ۱

خواب

دیشب خواب مجید رو دیدم توی خواب انگار که همه چیز اشتباه شده بود و مجیدمون  طوریش نشده

بهش گفتم گوشیت رو نگاه کن پیامهاتو بخون. منظورم از این حرف این بود که پیام هامو بخونه همون پیام هایی که این مدت بش دادم  پیام های دلتنگی و درددل رو. نگاهشون کرد و گفت چیه هندیش کردی حالا یه اتفاقی هم برا یکی بیوفته باید ایجوری کنی؟

بعد بش پیام داد که دوستت دارم

ای خدا!

ای کاش تا بودش محبتم رو زبونی بهش ابراز میکردم

لعنت به این مرزها 

۱ ۲
About Me
گاهی لازمه بشینیم و با خودمون درد دل کنیم
گاهی هم شادیهامون رو باید با خودمون تقسیم کنیم!
و اون کسی که باید بیشتر از همه بهش احترام بزاریم کسی نیست جز همین خودمون!
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان