روزگار من

مجید

از صبح دلتنگتم مجید 

گریه امونم نمیده موزیک های توی فلشت رو گوش میدم و اشک میریزم بخصوص کاکو بند ها رو 

باورررررررررررررررررررررررررررررررررررررم نمیشه 

نمیتوووووووووووووووووووووووووووووووووونم بپذیرم که دیگه نیستییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

که الان زیر خاکیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

ای خدا اگر هستی بدون ازت شاکی اممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

نمیبخشمتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت

۰ ۰

سوگ

کی میدونه چه حسی داشتم اون روزی که رفتم پارکینگ و ماشین رو دیدم

چجوری تقلا میکردم بگردم  دستم به وسایل داخلش برسه که وسایلش رو که حدود سه ماه  تو باد و خاک و بارون همونجوری تو ماشین رها بودند

مودم ، سالنامه ، فلش، یه لنگ دمپایی همون دمپایی چرمی هایی که همیشه میگفت نپوش و من هم بیشتر مواقع فراموش میکردم و میپوشیدم

چماقی که همیشه محض احتیاط زیر صندلی بود، سیخ های کباب که قرار بود پنجشنبه ازشون استفاده بشه، آچارهاش، شیشه های دودی عینک ، و ان یکادی که همیشه جلو ماشینش آویزون بود، دعای یک صفحه ای سفر ،کابل های AUX....

تو دلم گفتم مجید کجایی که ببینی تو که همیشه ماشینت تمیز  و مرتب بود همیشه مراقب وسایلت بودی و مرتب و دقیق بودی حالا....

انگشتر  هات و رم گوشیت رو هم دزد از خونه برد

پ.ن:

فلش رو زدم به لپتاپ و دارم به موزیکایی که تو ماشین میگذاشت گوش میدم و گربه میکنم

اصلا باورم نیست مجید دیگه نیست. دیگه نمیبینمش. مجید با اون همه حجم حضور با همون خصوصیات مخصوص خودش با اون حالت و رفتار و اون کل کل و بگو مگوی هایی که داشتیم دیگه نیست

نیست تا من دیگه ذوق چیزی رو نداشته باشم نیست تا دیگه اخبار جدید رو بش بگم تا فیلم های جدید  رو براش بزنم رو فلش ببینه نیست تا من کلیپ های انگیزشی رو به امید دیدن اون تو گروه ارسال کنم یا بزارم وضعیت

۰ ۱

خواب

دیشب خواب مجید رو دیدم توی خواب انگار که همه چیز اشتباه شده بود و مجیدمون  طوریش نشده

بهش گفتم گوشیت رو نگاه کن پیامهاتو بخون. منظورم از این حرف این بود که پیام هامو بخونه همون پیام هایی که این مدت بش دادم  پیام های دلتنگی و درددل رو. نگاهشون کرد و گفت چیه هندیش کردی حالا یه اتفاقی هم برا یکی بیوفته باید ایجوری کنی؟

بعد بش پیام داد که دوستت دارم

ای خدا!

ای کاش تا بودش محبتم رو زبونی بهش ابراز میکردم

لعنت به این مرزها 

۱ ۲

لپتاپ

دلم برا لپتاپم هم تنگ شده لپتاپی که انتخاب مجید بود یه لپتاپ ایسوس سری ان. الحق که توی شش سالی که داشتمش آخ نگفته بود

یعنی ممکنه بهم برگرده؟ اونم همونجور سالم و با اطلاعات توش؟

۱ ۱

...

هنوزم باورم نمیشه که دیگه نیست
۰ ۱

آه

گاهی فکر میکنم ای کاش اجازه نمیدادم که به خاک بسپارنت اینجوری میتونستم تلاش کنم و امید داشته باشم که بر میگردی

با وجود گذشت هفتاد و اندی روز باز هم امید دارم از دل خاک بزنی بیرون

اصلا باورم نمیشه این مزاری که سرش گریه میکنم خونه ابدی توه

دلم خیلی برات تنگ شده میفهمی؟ خیلییییییییی

الان وقت رفتنت نبود مجید

امروز داشتم فکر میکردم اگر اون ده بیست دقیقه رو هم رد میکردی میومدی خونه

الان مثل همیشه تو پذیرایی خواب بودی منم تو اتاقم بودم و دلم پر شادی و غم های سطحی بود

داشتم یحتمل به عروسی علی فکر میکردم و دنبال زن بودم واست

اصلا نمیتونم رفتنت رو باور کنم مجید

وقتی به نبودنت فکر میکنم دلم از همه دنیا سیر میشه:(

یعنی الان آگاهی و درک داری؟

زندگانی؟

مجید تو زوتر از ماها به درستی و نادرستی داستانهای بعد از مرگ رسیدی:(

 

۰ ۱

مجید

نزدیک به هفتاد روز از اون روزایی شوم میگذره و من هنوز  نتونستم بخوبی با مصیبتی که وارد شده کنار بیام. دلم برای برادرم تنگ شده برای برادری که همیشه حضور داشت. روحش شاد

۰ ۱

غم

هر روز که میگذره باورش سخت تر میشه نمیتونم بپذیرم ک مجید دیگه نمیاد. منتظرم چهلم و برگزار کنن و بعد مجید برگرده و همه چیز بشه مثل سابق. کاش از این کابوس بیدار بشم

۱ ۰

شهلا

دیشب برای دوم باز پرستارهم دختر خاله بودمام چه دردی میکشه و چقدر صبوره تموم لحظات ک درد داره فقط ذکر میگه و متوسل میشه به خدا  

من هم مجبورم به دروغ بخندم و دلداریش بدم و بعد ته دلم بگم چه میدونی بعد از کشیدن این همه درد و بهبودی چه خبرهای بعدی  انتظارت رو میکشن

۰ ۱

ارشیا پر

چقدر سخته پرستار مادر بیمار و رنجوری باشی که ندونه فردا خاکسپاری پسر پنج ساله اشه

۱ ۳
About Me
گاهی لازمه بشینیم و با خودمون درد دل کنیم
گاهی هم شادیهامون رو باید با خودمون تقسیم کنیم!
و اون کسی که باید بیشتر از همه بهش احترام بزاریم کسی نیست جز همین خودمون!
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان